کاشکی نمیگفتم
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:28
دلم گرفته خیلی خیلی زیاد هم اینکه جات خالیه هم اینکه رفیقت و دیدم داره حاضر میشه بره به خودم گفتم اگه جلوی زبونم گرفته بودم شاید تو هم الان راهی بودی بررسی از مرجع کاشکی طبق کپی رایت گرفته بودم... بررسی از مرجع کاشکی طبق کپی رایت بررسی از مرجع نمیگفتم طبق کپی رایت چیزی میزاشتم خودت تصمیم بگیری خیلی ...
بهمن ...
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 3:57
بارون صدای احساسهنمِ بارون چشات و میشناسهتو رو از دست دادم (حتی فکرش هم روانی میکنه من و...)تو یه لحظه آدم دنیاش و میبازه...تلخه سکوت این خونهآخه غیر از خدا کی میدونهتو دلم آتیشه با تو بهتر میشهحال این دیوونه..."این روزا سخت تر از اونه که باور کنیمگه میشه با یه خاطره سر کنی" (فقط همین یه تیکه اش هم...
سرده
-
تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 18:50
لامصب خیلی سرده هوا سرده اما قشنگه میخاستم منم مثل هوا قشنگ بودم اما سرد نه مثل تو که قشنگی اما سرد... یخ زدم که + نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 10:18 توسط من |
بیا خلوت :-((
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 16:36
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
جای خالی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:07
جای خالی خالِ جائی از گردن ات، که نبض داشت. که میبوسیدم اش... پی نوشت: سیبک زیر گلوی نازنینت... + نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:41 توسط من |
غم شیرین
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:07
اما من و تودور از هم می پوسیمغمم از وحشت پوسیدن نیستغمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است دیگر از من تا خاک شدن راهی نیستاز سر این باماین صحرا این دریاپر خواهم زد خواهم مرد غم تو این غم شیرین رابا خود خواهم برد … حمید مصدق + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 10:17 توسط من |
انگار نه انگار
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 13:00
من هی نفس عمیق میکشم و به زندگی ادامه میدم به خاطر تو به خاطر خانواده به خاطر یه دنیا اجبار اما همیشه برام سوال این دنیای اجبار حاضر برام کاری بکنه؟ + نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:33 توسط من |
اولین شب
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 13:00
دیشب برای اولین بار تو خونه جدید خوابیدم خیلی سخت بود خیلی عذاب کشیدم خیلی خیلی دلتنگم و کلافه ... دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:15 توسط من |
خسته و پریشانم
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:38
خسته و پریشانم در غم تو گریانم از همه گریزانم تا رود ز تن جانم . . . مگر که جان به لب رسد که یادت از نظر رود... تا اونجایی که با یه سوزی میگه دیده بر رهت دارم در دل شب تارم در غم تو بیمارم تا دوباره برگردی تا دوباره برگردی تا دوباره برگردی... دیشبم با این آهنگ گذشت بدون تو زندگی سخته چه خوب که حد
من هنوز هستم
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:38
جانانم با اینکه تو نیومدی من هنوز هستم مبادا یه روزی بیایی و اینجا خالی باشه دیروز به نسبت روزای قبل بهتر بود گرچه چشمای پرخونت دلم و خون کرد گرچه غمت همه ی روحم و گرفت اما دیدنت و عطرت خیلی خوووب بود دیشب بی آهنگ گذشت با کاری که مال تو بود دیشب نفس به نفس با تو گذشت... + نوشته شده در چهارشنبه سیزده...
روز ما
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:38
چه خوبه امروز امروز تو همه جا هستی امروز روز منه روز توست امروز روز ماست دوباره برام خاطره ساختی چه لذتی داره این کارات تو تنها کسی هستی که به من اهمیت میدی به خودم خود واقعیم واای که چقدر همه چی با تو خوبه بهتر از اون اینکه تو ماهی که همه جو عشق و کادوهای الکی دارن ما یه روز مخصوص و جدا داریم یه ر
شبها با تو
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:38
میون این حجم غصه چه خوبه که شبها با تو میگذره هر چند که خودت نباشی خودت نباشی آهنگات هست عکسات هست خاطره هات هست خودت نباشی یادت هست شبها با تو میگذره و این خیلی خوبه + نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 9:27 توسط من |
عنوان ندارد
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:38
این مطلب عنوان ندارد این مطلب مخاطب دارد مخاطب خاص دارد این مطلب یک نویسنده ی غمگین دارد این مطلب درباره ی کمبودهاست این مطلب یک تو کم دارد این دنیا یک تو کم دارد این شهر یک تو کم دارد این آغوش یک تو ندارد این قلب نفس ندارد این نویسنده تو را ندارد تو بیا نفس بشو تو بیا + نوشته شده در یکشنبه یکم اسفن...
بیا خلوت یارم
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:38
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
...
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:38
جانا بی تو زندگی خیلی سخته خیلی ...
اینجا هم همه چی سخته
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:38
سلام جانانم اینجا نمیام نه اینکه فراموشم شده باشه نه نمیام چون نوشتن هم دردی و دوا نمیکنه میدونی کنترل کردن خودم و پیامام از پادرآوردتم همش فکر میکنم به روزایی که این کورسوی امید هم قطع بشه میگم الان که همه چی خوبه هر موقع بخایی زنگ میزنی هر موقع بخایی پیام میدی وای به آینده... چه شبهای سختی در انتظ
بشمار
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:38
آدمها بعضی شبها که بهشون سخت میگذره اون شبها رو میشمرن منم از یه جایی شروع کردم به شمردن میدونی از کجا ؟ میدونی کدوم شب بهم خیلی سخت گذشت که به خودم گفتم این اولیش؟ وقتی واسه اولین بار گفتی نمیمونم صلاح نیست میترسم خیلی سخت گذشت خیلی سخت به خودم گفتم مگه بدتر از اینم داریم؟ زمان بهت ثابت کرد که آره
کلمه ندارم
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 11:55
خیلی دلم میخاد بتونم یه چیزی بنویسم یه چیزی که حالم و توضیح بده بتونم بهت بگم تو قلبم تو فکرم تو روزگارم بی تو چی هست این چند روز تا ته نبودنت رفتم روزهایی و دیدم که ازت بی خبرم که بیقرارم و نمی تونم زنگ بزنم دورنمای آینده ام جز درد و غصه بیشتر نیست نفس من بدی ماجرا اینجاست که قلم هم ندارم که بتونم ...
روز نهم
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:16
دیروز که روز هشتم بود باز برگشتی به روز اول دور تسلسلی که داریم تموم نمیشه راجع به امروز سکوت میکنم فقط سکوت
روز هفتم
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:09
ظاهرا همه چیز درست شده ولی بغض تو و دل من میگن که نشده نه نشده و نمیشه خیلی چیزا هیچ وقت بین من و تو خراب نمیشه و مستحکم میمونه اما خیلی چیزام بینمون درست نمیشه از وقتی که غمت و نگفتی و من شدم سربار خیلی چیزا درست نشد که نشد