14 بهمن 1400
-
تاریخ: 1400/11/16 ساعت: 3:12
چه سکوت غمگینی چه درونِ پر هیاهویی چه عشقی چه غمی چقدر نزدیکی دورِ من دوستت دارم...
شمال
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 8:01
این حجم از خشم و غصه و ناامیدی رو تو توی دلم کاشتی
۱۶ فروردین ۱۳۹۹
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 0:12
تو هم به روزای فراموش نشدنی پیوستی ۱۶ فروردین... اما دیشب وقتی بی مقدمه اون جمله رو نوشتی حس کردماز بلندی افتادم...بزرگترین و پررنگترین حس این روزای من ترسه...
۱۹ فروردین ۹۹
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 0:12
هی دو دل بودم پیام بدم یا نه زنگ بزنم یا نهنمیدونستم رفتی نرفتیمی ترسیدم بپرسم رفتی فکر کنی کنکاش میکنمحس میکردم شاید دلت میخاد برای چند ساعتم که شده این ۱۰ سال و یادت برهدرست و غلط و گم کردمببخشید که زنگ زدمخیلی دلتنگ بودم
20 فروردین 1399
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 0:12
باز از کله سحر منتظر سلام صبح به خیرت بودمبیدار شدی شاید حمام رفتی لباس پوشیدی از خونه رفتی دنبالش اما یادت نموند به من پیام بدیسلامصبح به خیرساعت 9:01 دقیقهبعدش زنگ زدینیایی بخونی قاطی کنیاینا رو واسه دل خودم مینویسممینویسم جلوی خودم و بگیرم بهت غر نزنمپیام ندمزنگ نزنممینویسم خودم و دلداریی بدم...ا...
21 فروردین ۹۹
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 0:12
سلام عزیزمعیدت مبارکمیدونم بابت امروز ناراحتی و میدونم که همه ی غصه هات و تنهایی میکشیدیشب تا صبح آسمون قرمبه ها نذاشت بخوابمخیلی پریشونم ولی دارم زورم و میزنممیدونی تو جهان و پناه و امید منیدوستت دارم...
دوره های پریشانی
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 11:40
تنها کسی میتونه خنجرش و تا عمق قلبت فرو کنهکه در نزدیک ترین فاصله با تو ایستاده...درست مثل تو پی نوشت:تو رو در حسرت هر خبری از خودم خواهم گذاشتحتی خبر مرگ
چه خوب که هستی
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:01
چه خوبه که تو هستیکه اینجا هستاین آخرین جا و امید من برای داشتنت برای بودنتچه خوبه که میام و میبینم که یادمیچقدر تو و دوست داشتنت عمیقهمثل عمیق ترین نقطه خلیج فارسکه ای کاش یک روز با تو کنارش راه برم
تولدت مبارک...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:03
از آنٍ تو نيستمگم نيستم در توگم نيستماگر چه مي خواهمگم باشم چون کورسوي شمعي در آفتابگم باشم چون دانه ي برفي در آبدوستم داريو هنوز هم توشادي شاداب و روشن منيو منمني که هنوز مي خواهدگم باشد چون نوري در
من خیلی شرمنده ام
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:03
همیشه سختیها رو تو کشیدی غصه ها رو تو خوردیبار همه چی و تو برداشتیمن چقدر شرمنده ات باشم چقدر تو جورم و بکشیاصلا نمیدونم چی بگم
میگذره زمستون
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:03
میدونی جانا بعضی روزای سخت باید باشنبعضی اتفاقها باید بیوفتن تا یاد بگیریم همه دلشون مثل ما نیست همه مثل ما یک رو و یکرنگ نیستنبزار این آدمها بشن آینه عبرتت دستت و از اون سوراخ دربیار نزار اون مار یکس
این روزایی که میگذره
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:03
این روزایی که سخت میگذرهاین روزایی که بد میگذرهاین روزایی که شباش پره اشکش روزاش پره غماین روزاا با این همه درد با این همه غصه داره میگذرهفقط هم یه دلیل دارهیه دلیل واضح مشخصروشندردناکیه کاری که باید بکنم و نکردمیه دردی که باید بکشم واسه نکشیدنش هزار جور درد دیگه کشیدم...خلاصه این روزا داره میگذرهمن...
این روزا که نیستی
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:03
این روزا که نیستی و نمی تونم باهات تماس داشته باشم من و فقط یاد یه چیز میندازهروزایی که دیگه نتونم هر موقع دلم خواست زنگ بزنم پیام بدمبیام برماون روزای نیومدهلعنتی حجم دلتنگیت داره خفه ام میکنهچطور میشه عادی رفتار کرد و زیر بار این عادی بودن نمردچطور میشه نخواست ندید نبود...!!؟؟...
سعدیااا
-
تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 11:04
شب فراق نخواهم دواج دیبا راکه شب دراز بود خوابگاه تنها راز دست رفتن دیوانه عاقلان دانندکه احتمال نماندست ناشکیبا راگرش ببینی و دست از ترنج بشناسیروا بود که ملامت کنی زلیخا راچنین جوان که تویی برقعی فر
مرگ دوست نداشتن توست
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 23:40
آن عميق ترين چيز، آن شناخت ، آن دانشو آن حس با تو يكي بودن از همان ديدار اول در من بيدار شدو هنوز هم همان استبا اين تفاوت كهحالا هزاران بار عميق تر و لطيف تر استمن تو را تا پايان جهان دوست خواهم داشتمن تو را پيش از آنكه در اين جسم و جان حلول كني دوست مي داشتماين را در همان ديدار اول دريافتماين تقدير...
دوستت دارم ...
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 23:40
...برای دوست داشتنتمحتاج دیدنت نیستم...اگر چه نگاهت آرامم می کندمحتاج سخن گفتن با تو نیستم...اگر چه صدایت دلم را می لرزاندمحتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...اگر چه برای تکیه کردن ،شانه ات محکم ترین و
یلدا
-
تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 19:18
این اولین های بی تو کی تموم میشه آخه؟؟ دل تنها به چه شوقی پی یلدا و برود!؟
سخته سختتتتت
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:28
امروز از اون روزای انفجاریه از اون روزا که در و دیوار فشار میاره میخام بمیرم از غصه از اون روزا که یه دختربچه ایی تو دلم داره زار میزنهو با هیچ عروسکی شاد نمیشه تو رو میخاد فقط تورو فقط تورو کجااایییی...
من اینجا برای تو ایستادم...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:28
رفتی که من در نیمه ی تاریک این سیاره باشم رفتی که مثله سایه ای روی زمین آواره باشمرفتی و جای خالیت را در کنارم حس نکردی رفتی و چیزی از عذابه انتظارم حس نکردی میسوزم اما آتشه عشقه تو خاموشی ندارد میمیر
دوستت دارم مهربون یار
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:28
چقدر میخامت؟؟؟ چقدر قلبم برای دوست داشتنت جا داره؟؟ نمیدونم فقط میدونم حجم دوست داشتنت هی داره بیشتر میشه بیشتر بزرگتر عظیمتر عمیقتر میخواااااممممممتتتتتتت