
تو هم به روزای فراموش نشدنی پیوستی ۱۶ فروردین...اما دیشب وقتی بی مقدمه اون جمله رو نوشتی حس کردماز بلندی افتادم...بزرگترین و پررنگترین حس این روزای من ترسه......
ادامه مطلب
هی دو دل بودم پیام بدم یا نهزنگ بزنم یا نهنمیدونستم رفتی نرفتیمی ترسیدم بپرسم رفتی فکر کنی کنکاش میکنمحس میکردم شاید دلت میخاد برای چند ساعتم که شدهاین ۱۰ سال و یادت برهدرست و غلط و گم کردمببخشید که زنگ زدمخیلی دلتنگ بودم...
ادامه مطلب
باز از کله سحر منتظر سلام صبح به خیرت بودمبیدار شدی شاید حمام رفتی لباس پوشیدیاز خونه رفتی دنبالش اما یادت نموند به من پیام بدیسلامصبح به خیرساعت 9:01 دقیقهبعدش زنگ زدینیایی بخونی قاطی کنیاینا رو واسه دل خودم مینویسممینویسم جلوی خودم و بگیرم بهت غر نزنمپیام ندمزنگ نزنممینویسم خودم و دلداریی بدم...اگه ناراحتت کرد نیا اینجا...
ادامه مطلب
سلام عزیزمعیدت مبارکمیدونم بابت امروز ناراحتی و میدونم که همه ی غصه هات و تنهایی میکشیدیشب تا صبح آسمون قرمبه ها نذاشت بخوابمخیلی پریشونم ولی دارم زورم و میزنممیدونی تو جهان و پناه و امید منیدوستت دارم......
ادامه مطلب
این روزایی که سخت میگذرهاین روزایی کهبد میگذرهاین روزایی که شباش پره اشکش روزاش پره غماین روزاا با این همه درد با این همه غصه داره میگذرهفقط هم یه دلیل دارهیه دلیل واضحمشخصروشندردناکیه کاری که باید بکنم و نکردمیه دردی که باید بکشم واسه نکشیدنش هزار جور درد دیگه کشیدم...خلاصه این روزا داره میگذرهمن منتظر بدتراشم...
ادامه مطلب
این روزا که نیستی و نمی تونم باهات تماس داشته باشم من و فقط یاد یه چیز میندازهروزایی که دیگه نتونم هر موقع دلم خواست زنگ بزنم پیام بدمبیام برماون روزای نیومدهلعنتی حجم دلتنگیت داره خفه ام میکنهچطور میشه عادی رفتار کرد و زیر بار این عادی بودن نمردچطور میشه نخواست ندید نبود...!!؟؟......
ادامه مطلب
شب فراق نخواهم دواج دیبا راکه شب دراز بود خوابگاه تنها راز دست رفتن دیوانه عاقلان دانندکه احتمال نماندست ناشکیبا راگرش ببینی و دست از ترنج بشناسیروا بود که ملامت کنی زلیخا راچنین جوان که تویی برقعی فر...
ادامه مطلب
چه خوبه امروز امروز تو همه جا هستی امروز روز منه روز توست امروز روز ماست دوباره برام خاطره ساختی چه لذتی داره این کارات تو تنها کسی هستی که به من اهمیت میدی به خودم خود واقعیم واای که چقدر همه چی با تو خوبه بهتر از اون اینکه تو ماهی که همه جو عشق و کادوهای الکی دارن ما یه روز مخصوص و جدا داریم یه ر...
ادامه مطلب
دیروز که روز هشتم بود باز برگشتی به روز اول دور تسلسلی که داریم تموم نمیشه راجع به امروز سکوت میکنم فقط سکوت...
ادامه مطلب
ظاهرا همه چیز درست شده ولی بغض تو و دل من میگن که نشده نه نشده و نمیشه خیلی چیزا هیچ وقت بین من و تو خراب نمیشه و مستحکم میمونه اما خیلی چیزام بینمون درست نمیشه از وقتی که غمت و نگفتی و من شدم سربار خیلی چیزا درست نشد که نشد ...
ادامه مطلب
دیشب خیلی بد بود خیلی درد کشیدم شدم هزار نفر و نشستم تو مغزم و هی حرف زدم با خودم یکی خاطره گفت یکی خندید یکی از دعواها گفت یکی از خنده ها گفت یکی آرزوی برگشت کرد یکی زار زار گریه کرد یکی ناامید شد و خودش و کشت یکی نفس عمیق کشید و گفت میگذره دختر یکی بغض کرد و گفت صبر کن یکی دیوونه شد و هی جیغ کشید جیغ کشید جیغ کشید و همه گوشاشون و گرفتن و اون ولی آروم نشد فقط صداش گرفت و خفه شد سرم شد هزار برابر غصه ام شد یه دنیا و کجا بود دست نوازشگرت و نفس آرامبخشت؟؟؟ اما بالاخره صبح شد شد صبح روز چهارم امروز خودمم خودم و نمیشناسم چه برسه به اینکه تو من و بشناسی!!!...
ادامه مطلب
دلخوریام صد برابر شد هزار برابر... تمام دیشب خوابت و دیدم تمام شب غصه خورردم گریه کردم صبح خسته و غمگین خوابم برد این روزا تموم نمیشه تمومم میکنه...
ادامه مطلب
روز اول نوشته اش مخفی بود امروز روز دومه داستان امروز سختتره شبی که تهش شد صبح روز دوم سخت تر بود اما هر چقدر سخت تحمل میکنم هر چقدر درد میکشم امشب که بیاد میشه شب سوم خدایا رحم کن تابستان میرود که تمام شود و تو میروی که تمام شود همه چیز... نگران پاییزم و شبهای بلندش! و یاد تو که از شبهای من نمیرود....
ادامه مطلب